کسراکسرا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

وبلاگی برای پسملم

گوگولی مامان

کسرا نانازی من 6 روز دیگه 6 ماهش تموم میشه و وارد 7 ماهگی میشه.تا الان همیشه از خوبیاش مینوشتم حالا می خوام یکم از اذییتاش بنویسم .چند شب پیش واقعا پسر بدی بودی .نصف شب بود و یکم میخوابیدی.دوباره بیدار میشودی این کار انقدر تکرار کردی که صبرم تموم شد.انقدر از دستت عصبانی شدم که خدا میدونه.از شدت ناراحتی دستم بی حس شده بود.هر جور بود تا صبح باهات کنار اومدم .البته با شربت خواب.خوب بدی هات دیگه کافی.حالا از شرین کاریهات بگم.اسباب بازی هات فقط میتونن یک ده دقیقه ای سر گرمت کنن.بعد از اون میای سراغ وسایل اشپز خونه.از ملاقه بگیر تا قابلمه.عکساشو پایین گذاشتم.ببببببببببببببببببببببببینین           &...
18 ارديبهشت 1391

پیشرفت های کسرا بعد از 4 ماهگی

الان پسرم 4/5 ماهشه.و روز به روز شیطون تر میشه.الان میتونه غلت بزنه.با اسباب بازی هاش بازی کنه .تو دستش  بگیره و تو دهنش کنه.خندههای بلند بلند بکنه.صورت بابایی رو ناخون بکشه...و خیلی کارهای دیگه                                                                           ...
31 فروردين 1391

عید امسال

زمستون داره تموم میشه و دوباره یک بهار خوشگل شروع .امسال زیباترین عید واسه منو بابایی چون یک فرشته کوچولو کنارمونه .عزیزم خیلی خوش مزه شدی با هر حرکت جدیدی که انجام میدی کلی ذوق میزنیم چند روزی هست که خیلی پسر ارومی شدی و مامانی رو خیلی ازت راضییه.عید داره از راه میرسه و همه نی نی ها باید لباس نو بپوشن .با این که هنوز لباسات نو بودن بابایی دوست داشت واسه عیدت دوباره لباس بخره اخه پسرم شلوار لی نداشت واسه سیسمونیت خیلی لباس نخریدم چون که زودی بزرگ میشی و لباس ها واست کوچیک.امروز با بابا جون رفتیم یک شلوار پیش بندی خوشگل واست خریدیم که وقتی میپوشی مثل یک تیکه ماه میشی.عید که شد پوشیدی عکس تو میذارم تا همه پسر خوشگل منو ببینن ...
24 اسفند 1390

بدون عنوان

٤ماهگیت مبارک پسرم                                                                                            ...
24 اسفند 1390

شیطونی های اقا کسرا

ببخشید دوستان که خیلی وقته نیومدم.اخه پسملی خیلی شیطونی میکنه.اصلا وقت نمیکنم .الانم که اومدم  به فکرم رسید کالسکه شو بیارم برای اولین بار بزارمش توش که ببینم چه عکس العملی نشون میده .که خوشبختانه ساکت و داره بازی میکنه.در اینده عکس میذارم.  دیگه جونم براتون بگه که این اقا پسر مون هر چی جون داشتم  ازم گرفته خیلی خستم همش دوست داره راه ببریش خیلی فسقلی ...... خوب باید برم داره نق میزنه مثل اینکه خوابش میاد                                     &nbs...
11 اسفند 1390